×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

اخبار ویژه

افزونه جلالی را نصب کنید.  .::.   برابر با : Wednesday, 13 May , 2026  .::.  اخبار منتشر شده : 5 خبر
مامایی که در آتش سوخت و جان‌فدای مردم شد

به گزارش خط گیلان ، به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دانشگاه علوم پزشکی گیلان (گیل‌وب‌دا)، آتش که می‌آید، آدم‌ها فرار می‌کنند. غریزی است اما بعضی‌ها می‌مانند نه به خاطر اینکه نمی‌توانند بروند، به خاطر اینکه جایی که ایستاده‌اند، برایشان از جان عزیزتر است. مرضیه نبوی‌نیا یکی از همین آدم‌ها بود.

شامگاه ۱۸ دی‌ماه سال گذشته در درمانگاه امام سجاد (ع) رشت، شعله‌های آتشی که اغتشاشاگران آمریکایی صهیونیستی به راه انداخته بودند این مامای جوان را در دل خود گرفت. او در محل کارش بود. همان جایی که دوستش داشت. همان جایی که سال‌ها بود هر روز صبح به آن‌جا می‌آمد تا دستی باشد برای تولد زندگی، قلبی باشد برای خدمت و مراقبت از مادران؛ روایت مرضیه، از آن شب شروع نمی‌شود؛ از خیلی قبل‌تر شروع شده بود.

دختری لاهیجانی  که در اهواز متولد شد

۱۳ آذر ۱۳۷۳ در خانواده‌ای نظامی. پدرش به خاطر مأموریت‌های کاری، هر یک از فرزندانش در شهری به دنیا آمدند. مرضیه در اهواز به دنیا آمد اما ریشه‌هایش در لاهیجان بود. شاید به همین دلیل همیشه می‌گفت: «آدم می‌تواند هرجا به دنیا بیاید، اما مهم این است که برای چه کاری زنده است.»

سال ۱۳۹۳، کنکور داد نتیجه که آمد، دو رشته بود: داروسازی در پردیس بین‌الملل و مامایی در دانشگاه علوم پزشکی گیلان؛ برای خیلی‌ها داروسازی آرزوست اما مرضیه مامایی را انتخاب کرد. دوستانش تعجب کردند. خودش اما خیلی ساده گفت: «نمی‌خواهم تحصیلم فشار مالی به خانواده وارد کند.»

زهرا قلی‌پور، همکلاسی شهیده نبوی‌نیا و دوست صمیمی وی می‌گوید: «مرضیه عاشق کمک به مردم بود. مامایی را انتخاب کرد چون می‌خواست کنار زنانی باشد که در سخت‌ترین لحظه زندگی نیاز به یک دست مهربان دارند.»

دانشجویی که همیشه در خط مقدم تحصیل و تهذیب بود

هر که در دانشکده پرستاری و مامایی شهید بهشتی رشت، مرضیه را دیده باشد، یا او را سر کلاس دیده، یا در کتابخانه و یا در نمازخانه. گاهی هم دفتر بسیج. دائما در حال تحصیل بود و تهذیب. قلی‌پور، دوستش می‌گوید: «واقعاً یادم نمی‌آید کاری را به شرکت در نماز جماعت دانشکده ترجیح داده باشد. محجبه بود، بسیار مودب، مهربان و آرام. هیچ‌وقت خودش را از کسی بالاتر نمی‌دید. با همه با احترام برخورد می‌کرد؛ حتی با دانشجویان ترم پایین‌تر.»

اما شاید بهترین تصویر از مرضیه، در دوران کارورزی شکل گرفت؛ جایی که دانشجویان مامایی برای اولین بار با مادران باردار و بیماران روبه‌رو می‌شوند.

فاطمه علوی یکی از همکاران پرستارش روایت می‌کند: «وقتی می‌خواستیم از مادران باردار شرح حال بگیریم، مرضیه آنقدر با حوصله و دلسوزانه حرف می‌زد که انگار با خواهر خودش صحبت می‌کند. هر وقت مادری می‌خواست روی تخت معاینه دراز بکشد یا بعد از معاینه پایین بیاید و برایش سخت بود، تقریباً همیشه دستی که برای کمک دراز می‌شد دست‌های مرضیه بود.»

در اتاق زایمان هم حساسیت خاصی به حفظ حریم خصوصی مادران داشت. حتی وقتی از بیماری رگ می‌گرفت و بیمار درد می‌کشید، حتماً از او عذرخواهی می‌کرد. گاهی به شوخی به او می‌گفتم مگر تقصیر توست که آنژیوکت دردناک است؟ می‌گفت: بالاخره بیمار اذیت شده؛ خدا راضی نیست کسی از دست من ناراحت باشد.

چادری که برای جشن هم کنار نرفت!

مرضیه همان دوران دانشجویی ازدواج کرد. سال ۱۳۹۷ به عنوان کارشناس مامایی فارغ‌التحصیل شد اما در جشن فارغ‌التحصیلی، خبری از کنار گذاشتن چادر نبود. قلی پور، دوستش می‌گوید: «لباس جشن را زیر چادر پوشیده بود. به ما گفت: چادر اولویت و لباس برتر است و هیچ‌وقت یادم نمی‌رود ذوقی که داشت، اما باز هم چادرش را کنار نگذاشت.»

بلافاصله برای گذراندن طرح اقدام کرد و مدتی در درمانگاه نازایی بیمارستان الزهرا (س) رشت مشغول به کار شد و همانجا هم همه او را به عنوان مامایی مهربان و دلسوز شناختند.

مامایی که در عین بارداری و کرونا از کار دست نکشید

همان دوران طرح، مرضیه باردار شد و روزهای کرونا هم بود. خودش در گروه پرخطر قرار می‌گرفت اما حاضر نشد کار را رها کند. به دوستانش می‌گفت: «ما برای همین روزها درس خوانده‌ایم و اگر قرار باشد در شرایط سخت کنار مردم نباشیم، پس چه زمانی باید خدمت کنیم؟»

فاطمه پورطالب، همکار مامای این شهیده گرانقدر روایت میکند که این شهیده کمردرد و درد سیاتیک داشت. پزشکش به او پیشنهاد داده بود مرخصی استعلاجی بگیرد و در خانه بماند اما پاسخ داده بود: «تا جایی که بتوانم سر کار می‌آیم» و واقعاً هم تا هفته‌های پایانی بارداری به کار ادامه داد.

زینب، دخترش به دنیا آمد و مدتی در خانه ماند، اما روحیه مسئولیت‌پذیرش اجازه نمی‌داد از فضای خدمت دور بماند؛ زمستان ۱۴۰۳، در درمانگاه امام سجاد(ع) رشت مشغول به کار شد و گرچه رشته‌اش مامایی بود، اما برایش تفاوتی نداشت در چه جایگاهی خدمت می‌کند.

زهرا قلی پور، دوستش همچنین می‌گوید: «مرضیه عاشق کمک کردن به مردم بود. مهم نبود عنوان شغلی‌اش چه باشد. فقط می‌خواست مفید باشد.»

شبی که آتش به معرکه شهادت افتاد

شامگاه ۱۸ دی‌ماه درمانگاه امام سجاد(ع) رشت، شب بود و مرضیه سر کارش بود. هیچ‌کس نمی‌دانست چند ساعت بعد، آتش از راه می‌رسد.

خشم آتشی که اغتشاشگران آمریکایی صهیونیستی به راه انداخته بودند به جان درمانگاه افتاده بود. شعله‌ها که آمد بعضی ها فرار کردند اما مرضیه ماند نه اینکه نمی‌توانست برود، چون جایی که ایستاده بود، جایگاه خدمتش بود. مریض داشت و در حال خدمت به او بود. لباس خدمت بر تن داشت و تا آخرین نفس، ماند و در میان آتش سوخت؛ سوخت تا کنار مردم بماند.

ماماها به احترام شهیدشان قیام می‌کنند

امروز روز ماما است، روز زنانی که میان اولین گریه یک نوزاد و نفس‌های بندآمده یک مادر ایستاده‌اند؛ با دستانی که زندگی را بهانه تولد می‌کنند و قلبی که خسته نمی‌شود اما امسال، در میان ماماهای این سرزمین، یک نام برای دوستان و همکلاسی‌هایش فرق می‌کند: مرضیه نبوی‌نیا؛ شهیدی که همه ماماها به احترام افتخار صنفشان قیام میکنند.

شهیده مرضیه نبوی نیا دیگر نیست اما روایتی از شهامت و شجاعت و پایداری و مقاومتش هست. جنس خدمتش هست؛ مامایی که در آتش سوخت تا کنار مردم بماند و برای همیشه هم ماند اما با شهادت.

برای دوستان و همکارانش، مرضیه همان دختر مهربان دانشکده است. همانی که در اتاق زایمان دست مادران را می‌گرفت. همانی که در نمازخانه دانشکده جلوتر از همه می‌ایستاد. همانی که چادر را لباس برتر می‌دانست و خدمت را عشق اول؛ روحت شاد مامای مهربان.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.