تهيه و تنظيم : کارمند نسرين نيک سرشت
مشاور کلانتري 11 صومعه سرا
خانمي حدودا سی ساله با دست گچ گرفته و به گردن آويزان وارد اتاق مشاوره شد و با حالت آشفته و نااميد به مشاور کلانتري گفت : ده سال پيش بهنام به خواستگاريم آمد و من که هشت سال از او کوچکتر بودم با ترديد بسيار او را پذيرفتم ؛ همان زمان ادعا مي کرد از کودکي عاشق من بوده و زندگي بدون من برايش معنايي ندارد ؛ من هم خام حرف هاي عاشقانه او شده بودم ؛ بعد از اينکه چند جلسه با هم صحبت کرديم از وقار و مردانگي اش خوشم آمد و بعد از مدت کوتاهي ازدواج کرديم , سال هاي ابتدايي زندگي مان بسيار خوب و خوش گذشت ؛ علاقه زياد بهنام به من باعث شده بود که من نيز به او علاقه مند شوم ؛ اين وضعيت ادامه داشت تا اينکه فرزند اولم به دنيا آمد ؛ به خاطر حال نامساعدي که داشتم مدتي در خانه پدرم ساکن شدم اما بهنام بيشتر منزل خودمان بود و فقط به ما سر مي زد ؛ در همين زمان بود که کم کم متوجه رفتارهاي مشکوک بهنام شدم؛اگر چه مردد بودم ولي بعضي از افراد خانواده ام نيز اين رفتارهاي مشکوک بهنام را به من گوشزد کردند ؛ اين بود که بيشتر کنجکاو شدم و تصميم گرفتم يواشکي لباس هايش رابگردم و متاسفانه چند بار از داخل جيبش مواد پيدا کردم ؛ واقعا شوکه شده بودم و در عين حال نمي دانستم که بايد چه واکنشي نشان بدهم ؛ بالاخره تصميم گرفتم در فضايي آرام و دوستانه موضوع را مطرح نموده و به او تذکر بدهم ؛ اما او طفره مي رفت و به بهانه هاي مختلف مواد پيدا شده داخل جيبش را به ديگران نسبت مي داد تا اينکه بعد از مدتي حالم بهتر شد و به منزل خودمان برگشتم و متاسفانه همسرم را در حال استعمال مواد با دوستانش ديدم ؛ حالم خيلي بد شد ؛ او ديگر راهی برای انکار نداشت اما به من مي گفت : نگران نباش ؛ من معتاد نيستم وفقط تفريحی مصرف مي کنم .
من هم خام حرف هاي او شدم و سخت گيري نمي کردم . زندگي من و بهنام که به خوبي شروع شده بود بعد از اين متفاوت شد و ديگر اعتماد سابق را به او نداشتم و بارها مچ او را گرفتم و او هم طبق معمول اعتيادش را انکار مي کرد ؛ تا اينکه صاحب فرزند دوم شديم ؛ بهنام ديگر بهنام سابق نبود ؛ بيشتر اوقات بي دليل عصبي بود ؛ شب ها دير به منزل مي آمد و روابط عاطفي بين ما بسيار کم رنگ شده بود ؛ با کوچکترين بحثي تا جايي که مي توانست مرا کتک مي زد ولي من هر بار به خاطر فرزندانم و آينده آنها و ترس از متلاشي شدن خانواده سکوت مي کردم و اقدامي براي تغيير اين شرايط انجام ندادم اما کار به جايي رسيد که در کنار همه ي رفتارهاي بد همسرم متوجه خيانت او هم شدم ؛ ديگر تحمل اين زندگي و رفتارهاي آزار دهنده همسرم بويژه روابط سوء اخلاقي او برايم بسيار سخت شده بود تا اينکه آخرين بار که به دليل مصرف مواد در خانه به او اعتراض کردم و او را تهديد به متارکه نمودم ؛ به شدت مرا کتک زد تا جايي که دستم شکست و حالا به کلانتري مراجعه نموده و خواهان ثبت شکايت و تشکيل پرونده قضايي هستم تا قانون تکليف مرا روشن کند …
کارشناس مشاوره :
در اين پرونده مسائل قابل توجهي از جمله : عدم آگاهي به ملاک هاي صحيح همسر يابي ؛ عدم آشنايي با مهارت حل مساله و کمک نگرفتن از مشاور در شرايط بحراني زندگي را مي توان به عنوان عواملي که هر يک از آنها حتي به تنهايي مي توانست از ايجاد يا گسترش ابعاد بحران تا اين حد جلوگيري نمايد , نام برد ؛ بنابراين مطالعه , دريافت مشاوره , افزايش خودآگاهي و کمک گرفتن از خانواده طرفين مي تواند از بروز اين گونه آسيب هاي اجتماعي جلوگيري نمايد .




