×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

اخبار ویژه

افزونه جلالی را نصب کنید.  .::.   برابر با : Wednesday, 17 December , 2025  .::.  اخبار منتشر شده : 2 خبر
سرنوشت تلخ من…….

تهيه وتنظيم:
سميه آشنايي
کارشناسي ارشد روانشناسي و مشاور شهرستان انزلي استان گیلان

دختر بي روح و افسرده شده بودم هيچ انگيزه ايي براي ادامه زندگي نداشتم چند بار تصميم گرفتم دست به خودکشي بزنم اما از مرگ مي‌ترسيدم.

زماني که ۷سال داشتم پدرم در يک تصادف فوت شد. مامان سميرا  براي من هم مادر بود هم پدر، خانه مردم کار مي‌کرد تا من لحظه ايي جاي خالي پدرم را احساس نکنم. همه چيز خوب پيش مي‌رفت تا اينکه مامانم تصميم گرفت ازدواج کند، اولش مخالفت کردم ولي او هم حق زندگي داشت. رضا به عنوان ناپدري وارد زندگي ما شد، مرد بدي نبود اما من هيچ وقت نتوانستم او را مثل بابام بدانم……

وقتي بزرگتر شدم محدوديت هاي مادرم هم بيشتر شد رفت و برگشت مدرسه سرويس داشتم  عصرها هم هميشه خانه  بودم .مامانم اجازه نمي‌داد با هيچ دوستي رفت و آمد کنم هميشه از همه دوستانم يک ايرادي مي‌گرفت. حوصله ام سر مي‌رفت مدام سرم تو گوشي بود که به همان هم گير مي‌داد. خيلي دوست داشتم سفر بروم ، دوستان هميشه تعريف مي‌کردند که کدام شهرها رفته‌ا‌ند. اما مادرم و حتي ناپدري ام علاقه ايي به سفر نداشتند.

دوستانم وقتي ديدند حال و هواي خوبي ندارم و ناراحت هستم مرا عضو گروهي کردند که آنجا همه باهم صميمي بودند روحيه ام بهتر شده بود و احساس شادي مي‌کردم و همين باعث شده بود که شب و روز سرم داخل گوشي باشد هرچند مامان سميرا چند باري گوشي را از من گرفت به خاطر همين شب ها تا دير وقت گاهي تا خود صبح بيدار بودم و چت مي‌کردم و براي رفتن به مدرسه مشکل داشتم يا هميشه سر کلاس خواب بودم و همين باعث شده بود که افت تحصيلي داشته باشم که مدير مدرسه، مادرم را خواست، وقتي مادرم متوجه اين قضيه شد که تمام نمرات پايين است طوري کتکم زد که تا ۲ روز مدرسه نرفتم.
گوشي را از من گرفته بود دوباره شدم همان دختر بي روح و افسرده که هيچ انگيزه ايي براي ادامه زندگي نداشتم چند بار تصميم گرفتم دست به خودکشي بزنم اما از مرگ مي‌ترسيدم.

مامانم طوري با من رفتار کرده بود و آنقدر مرا تحت فشار قرار مي‌داد که حتي ناپدري ام اين جرات پيدا کرده بود به من گير بدهد و حتي مرا کتک بزند ، اين رفتارها باعث شده بود تحمل آن خانه و ناپدري و حتي مادرم برايم سخت شود. تصميم به فرار از خانه گرفتم. شبانه وقتي همه خواب بودند کوله ام را بستم و رفتم.

تو خيابان ها سرگردان بودم ترس تمام وجودم را فرا گرفته بود. داخل پارکي خواب بودم که ديدم  خانمي بالا سر من است دست نوازشي بر سرم کشيد و مرا در بغل گرفت حس عجيبي بود احساس آرامش کردم با او به خانه اش رفتم او کلي فرزند دختر داشت.

بعدها فهميدم آنها دخترهاي او نبودند آنها سرنوشتي تلخي مثل من داشتند. نرگس يک باندي بود که از تمام دخترها  به روش هاي مختلف سوء استفاده مي‌کرد تازه فهيمدم اشتباه بزرگي را مرتکب شدم چندين بار التماس کردم اجازه بدهد بروم اما او مي‌گفت فعلا با تو کار دارم.
يک روز مرا مجبور کرد که لباس هاي مبتذل بپوشم من امتناع کردم ولي به زور پوشيدم مرا سوار ماشين کرد و يک لحظه که حواسش نبود از ماشين بيرون رفتم و با تمام قدرتي که داشتم دويدم تا اينکه خودم را به شما رساندم تا کمکم کنيد…….

تجزيه و تحليل:
در دوران نوجواني، فرد در جستجوي هويت مستقل از والدين و استقلال طلبي است و تمايل دارد تصميم هايش را خودش بگيرد. محدوديت هاي شديد مي‌تواند منجر به فرار شود. مادر مراجع يک والد کنترل گر و سرد و بدون پذيرش عاطفي است که باعث احساس بي اعتمادي و فشار عاطفي در فرزند خود شد که تمايل به فرار را تقويت کرد.
نبود ارتباط موثر و کمبود همدلي و هم چنين نبود فضاي امن براي ابراز احساسات باعث فاصله عاطفي عميق بين مراجع و والد شده بود و درنتيجه چون مراجع احساس نا امني و بي اعتمادي مي‌کرد تصميم به فرار از خانه گرفت که شايد بتواند در بيرون از خانه کمبودهاي عاطفي او جبران شود که متاسفانه دچار يکسري حوادث ناگوار و تلخ  شد.

 

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.