تهيه و تنظيم: فائزه زارع گيلدهي
مرکز اطلاع رسانی معاونت فرهنگي و اجتماعي
فرماندهي انتظامي استان گیلان
د مثل دلتنگی… /امید به آیندهای روشن
«اولین روز از پاییز هزار رنگ، کمی متفاوت از فصلهای دیگر طبیعت رقم میخورد. شهر پر از هیاهوی دانشآموزانی است که با خوشحالی،بدرقه میشوند تا در مسیر رشد و پیشرفت قدم بگذارند. در چشمانشان امید است و اطمینان؛امید به آیندهای روشن و اطمینان به وجود حامیانی مهربان و دلسوز که عبور از این مسیر را هموارتر خواهند کرد اما این روز برای فرزندان عزیز شهداء به شکل دیگری رقم خواهد خورد…
کیف کوچکش را روی دوش انداخته بود، نگاه زیبایش به مادری بود که در این مدت، مسئولیت بزرگی داشت تا با حضور گرمش، علاوه بر مهر مادری، حمایت و قوت قلبی پدرانه را به جان کوچک فرزندش نثار کند. دستان کوچکش اما؛ دلتنگ دستان پر مهر پدری بود که با حضورش، اطمینان را برای او به ارمغان آورد.
نگاهم به سردار است که بیدرنگ، با قلبی پر از مهر پدرانه، نگاهی مقتدر و لبخندی اطمینانبهش، دستان کوچک فرزند شهید را در دست میفشارد؛ گویی سردار در نظر دارد با حضور خالصانه خود برای لحظاتی کوتاه، اندوه نبود پدر را از یاد فرزند عزیزمان دور کند.
مسیر مدرسه پر از هیاهو و گرمای زندگی بود و هر قدم در کنار سردار، سنگینی نبود پدر را از قلب فرزند سبک میکرد. نگاه مهربان و آرامشبخش او، تداعیکننده این مهم بود که در نبود پدر، تو هرگز تنها نخواهی ماند و هزاران قلب، پدرانه، برای تو خواهد تپید و دلتنگیهای تو را با جان و دل لمس خواهد کرد.
وقتی به کلاس درس رسیدند؛ بالبخند به همکلاسیهایش نگاه میکرد، گویی در قلبش آرامشی جای گرفته بود. به همراه سردار بر روی نیمکت کلاس نشستند و با شعفی کودکانه کتابهایش را ورق میزد. با بوسه سردار بر سر فرزند شهید و چشمان کودکی که میخندید، دریافتم؛ فداکاری و ایثار، تنها در میدان جنگ و یا در مأموریتهای خطیر معنا پیدا نمیکند بلکه در دستان مهربان، نگاههای همراه و قلبهای صبور نیز زنده میماند.
با همراهی سردار بزرگوار؛ فرزند دلبند شهید نه تنها در اولین روز از ماه مهر و مهربانی با الطاف پدرانه راهی کلاس درس و مدرسه شد؛ بلکه دریافت در جامعهای که مردمانش، فداکاری و ایثار را ارزش میگذارند، هرگز تنها نخواهد ماند و همواره یاد و خاطره پدر مهربانش هم در قلب کوچک او و هم در وجود همه مردم زنده و پرفروغ خواهد ماند.»
https://khategilan.ir/?p=67538



