تهيه وتنظيم:سميه آشنايي
کارشناسي ارشد روانشناسي مشاور کلانتري ۱۱خمام
«از زماني چشم باز کردم زندگي ما طوفاني از غم و اندوه و بيمهري بود. پدرم فردي بي مسئوليت و مادرم بار زندگي را بر دوش ميکشيد.
از زماني چشم باز کردم زندگي ما طوفاني از غم و اندوه و بيمهري بود. پدرم فردي بي مسئوليت و مادرم بار زندگي را بر دوش ميکشيد. هر زمان خسته و کوفته از کارگري خانه هاي مردم به منزل ميآمد پدرم به جاي تشکر با او درگير ميشد. دلم به حال مادرم ميسوخت.
ما در يک خانه سرايدار بوديم که بسيار از آن خانه بيزار بودم، چون اصلا شبيه يک خانه نبود. يک اتاق بزرگ داشت که همه باهم آنجا زندگي ميکرديم. داشتن يک اتاق خواب با عروسک هاي رنگارنگ آرزوي من بود اما افسوس …
وقتي با دوستانم از مدرسه به خانه ميآمدم مازيار مدام با ماشين دنبال ما ميآمد. نمي دانستم به خاطر من است يا دوستانم، تا اينکه يک روز که تنها بودم جلوي من توقف کرد و به من شماره داد، يک حس عجيبي داشتم به خودم بيشتر ميرسيدم و با شوق و ذوق به مدرسه ميرفتم که او را ببينم.
يک روز با اصرار زياد او سوار ماشينش شدم. او از عاشقي ميگفت، من هم لذت ميبردم حرف هايي که برايم تازگي داشت.
يک روز سوار ماشين مازيار بودم، پدرم مرا ديد و بلايي سرم آورد که تا يک هفته به خاطر کبودي هاي صورتم نتوانستم بيرون بروم هرچند به من اجازه بيرون رفتن هم نميدادند.
هر روز تمام وقت با مازيار چت ميکردم تا اينکه به واسطه خاله ام، پدرم راضي شد دوباره به مدرسه بروم ولي به شرط اينکه با مازيار رابطه نداشته باشم. اما من و مازيار عاشق هم شده بوديم و مخفيانه همديگر را ملاقات ميکرديم
يک روز مازيار به من سيگار تعارف کرد و براي اينکه از دست من ناراحت نشود قبول کردم. روزها سپري ميشد و من هم روز به روز عاشق تر ميشدم اما رفتارهاي مازيار تغيير کرده بود گاهي خيلي مهربان بود و روز ديگر عصباني و حرکات عجيب و غريب انجام ميداد. يک روز بعد از کشيدن سيگار حالم بهم خورد و سرگيجه گرفتم. مدتي در خيابان چرخيديم تا کمي روبه راه شدم.
تازه متوجه شده بودم که مازيار اعتياد دارد و مرا هم معتاد کرده است روز به روز هم وابسته تر ميشدم. هر کس مرا ميديد ميگفت: چرا تا اين حد لاغر شده اي؟ اما جوابي نداشتم که بدهم …
يک روز داخل يک خانه متروکه در حال استعمال مواد بوديم که ماموران آمدند و ما را دستگير کردند. آدرس خانه و شماره تماس پدر و مادرم را ميخواستند اما امتناع کردم چون ميدانستم پدرم اين بار مرا ميکشد …»
تجزيه و تحليل:
خانواده، اساسي ترين محيط زندگي است که فرزندان در آن رشد ميکنند. خانواده تاثيرات احساسي، فيزيکي، اجتماعي و رواني کوتاه مدت و طولاني مدت را بر رشد کودکان به سمت نوجواني و بزرگسالي دارد، بنابراين محيط و فضاي خانواده بر سلامت روان و رفاه روانشناختي فرزندان اثر ميگذارد. سبک فرزندپروري مستبدانه بوده و صميميت و ارتباط عاطفي بين آنها وجود نداشته است و مراجع دچار خلا عاطفي بوده است.
اصول مهارت هاي زندگي مانند حل مساله، تصميم گيري ، تفکر خلاق، تاب آوري و مهارت نه گفتن در مراجع تقويت نشده بود. او ديدگاه منفي نسبت به خود داشته است (اعتمادبه نفس پايين) درنتيجه خودکنترلي نداشته که به هنگام مواجهه با شرايط نابسامان و تهديد کننده (اعتياد) بتواند از سبک هاي مقابله ايي موثري استفاده کنند.
از ديگر عوامل مهم اعتياد احساس ناامني، احساس ناتواني و ناکامي در رسيدن به موفقيت، ترس از تنهايي و ضعف اراده را مي توان نام برد.
https://khategilan.ir/?p=64267



