×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

اخبار ویژه

امروز : شنبه, ۲۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵  .::.   برابر با : Saturday, 16 May , 2026  .::.  اخبار منتشر شده : 1 خبر
حسرت …

تهيه وتنظيم:
سميه آشنايي کارشناسي ارشد روانشناسي مشاور کلانتري ۱۱خمام

«در درياي تلخي، کينه و درگيري بزرگ شدم؛ مادرم اصلا به من و خواهر کوچکم اهميتي نمي‌داد، از اين وضعيت خسته شده بودم. حسرت دست محبت پدر و مادرم را مي‌کشيدم …»

مونا به دايره مشاوره ارجاع داده شد و تلخي هاي زندگي اش را چنين به تصوير مي‌کشد:

پدرم کارگر بود. از روزي که به دنيا آمدم صداي دعواهاي پدرم و مادرم در گوشم نجوا مي‌کردند. پدرم بسيار سختکوش ولي بسيار بداخلاق بود. مادرم هم فقط سرش داخل گوشي بود و به خودش مي‌رسيد و بيرون مي‌رفت. مي‌دانستم مادرم راه اشتباه انتخاب کرده است، چون چندباري ديده بودم از ماشين يک پسر پياده شده است ولي جرات نداشتم به پدرم چيزي بگويم.

در درياي تلخي، کينه و درگيري بزرگ شدم مادرم اصلا به من و خواهر کوچکم اهميتي نمي‌داد.ديگر از اين وضعيت خسته شده بودم. حسرت دست محبت پدر و مادرم را مي‌کشيدم. پدرم بي توجهي مادرم را به ما و زندگي مي‌ديد و همين باعث جرو بحث آن ها مي‌شد. بالاخره اتفاقي که مي‌ترسيدم افتاد.  پدرم، مادرم را با آن مرد غريبه ديد و آن روز غوغايي به پا شد که هيچ وقت نمي‌توانم فراموش کنم.

ظرف يک ماه پدرم مادرم را طلاق داد. پدرم اجازه نمي‌داد که حتي يک لحظه مادرم را ببينم. من و خواهرم با پدرم زندگي مي‌کرديم. شنيده ها حاکي از آن بود که مادرم با آن مرد ازدواج کرده ولي زندگي خوبي ندارد و مدام از دستش کتک مي‌خورد، نميدانم! شايد مادرم تاوان بدي هايي که در حق ما کرده است را مي‌دهد.

مجبور به ترک تحصيل شدم تا به کارهاي خانه برسم. پدرم  که بد اخلاق بود، بعد از خيانت مادرم اخلاقش بدتر شده بود. زندگي براي ما جهنمي بيش نبود؛ بارها تصميم به خودکشي گرفتم اما دلم به حال خواهر ۷ ساله ام مي‌سوخت. يک شب به خاطر آماده نبودن غذا پدرم مرا کتک زد و آن شب تا صبح نخوابيدم و به خاطر بخت سياهم گريستم.

صبح لباس هاي خودم و خواهرم را جمع کردم به منزل مادربزرگم به شهري ديگر رفتم. چند روزي آنجا ماندم اما از نيش و کنايه عمه و عموها کلافه شده بودم. تصميم گرفتم خواهرم را آنجا بگذارم و فرار کنم.

شبانه از خانه فرار کردم، سردرگم در خيابان ها مي‌چرخيدم تا اينکه الهام را ديدم. وضعيت او هم مثل من بود. الهام يک دوست پسر به نام ماني داشت که شب ها به منزل او مي‌رفت. از من خواست آنجا برويم با آنکه ترس تمام وجود مرا فرا گرفته بود، مجبور بودم بروم چون جايي را براي ماندن نداشتم.
من هم با رفيق ماني به نام محسن دوست شدم. محسن معتاد بود و کم کم من هم به مواد گرايش پيدا کردم و براي تهيه مواد به هر تقاضاي خفت باري جواب مثبت مي‌دادم. در منزل ماني بوديم که پليس آمد و ما را دستگير کردند. فقط مي‌خواهم به پدر و مادرم بگويم  زندگي من پر از حسرت‌ها بود که شما براي من رقم زده ايد، به خاطر همين هيچ وقت شما را نمي‌بخشم …

تجزيه و تحليل:
محدوده سني ۱۸-۱۲ سالگي، آسيب پذيرترين دوره براي دختران است که احتمال آسيب اجتماعي خانه گريزي را افزايش مي‌دهد. مونا در خانواده گسسته و از هم پاشيده بزرگ شده بود که دچار خلا عاطفي بود، او به دريافت محبت و احساس امنيت از سوي والدين نياز داشت. مراجع در صدد هويت يابي بود با تاثير پذيري از دوستان ناباب  شخصيت خود را براساس الگوهاي غلط پايه ريزي کند و به هنجارشکني و ستيز با خانواده و فرار از خانه منتهي شود. از ديگر عوامل که باعث فرار شده: احساس طرد شدگي، ناتواني در کنترل تکانه ها، هيجانات و احساسات ناپخته و ناگهاني و همين طور ناآشنا بودن با راه صحيح حل مسئله، تصميم گيري و تاب آوري پايين و ضعف در مهارت نه گفتن بوده است.
توصيه هايي به والدين براي پيشگيري
*ارتباط خود با فرزندشان را بهبود ببخشيد.
*به وضعيت رواني فرزند خود دقت کنيد.
*هرگونه تهديد مبني بر ترک خانه را جدي بگيريد.
* در صورت مشکل با نوجوان خود به روانشناس و متخصص مراجعه کنند.

 

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.