تهيه وتنظيم:سميه آشنايي
کارشناسي ارشد روانشناسي مشاور کلانتري ۱۱خمام
زمان به سختي براي من ميگذشت و مادرم در کنارم نبود و پدرم هم سرگرم مواد و دنبال خوش گذراني خودش بود.
از زمان کودکي تنها خاطره ايي که در ذهن من باقي مانده، درگيري و دعوا پدر و مادرم بود که من و برادر کوچکم هميشه در بين دست و پا آنها به اطراف پرتاپ ميشديم. مادرم خسته شد و نتوانست با اعتياد، رفيق بازي و بد اخلاقي و بد زباني پدرم کنار بيايد او تصميم به جدايي گرفت، اما پدرم براي اينکه جلوي طلاق مادرم را بگيرد اجازه نميداد که ما را با خودش ببرد اما مادرم آرامش خودش را به ما ترجيح داد و رفت…….
زمان به سختي براي من ميگذشت و مادرم در کنارم نبود و پدرم هم سرگرم مواد و دنبال خوش گذراني خودش بود. احساس تنهايي امانم نمي داد. خيلي دلم براي آغوش مادرم تنگ شده بود، اما مادرم از ترس پدرم نميتوانست سراغي از ما بگيرد.
وقتي در مدرسه، دوستانم از پدر و مادرشان حرف ميزدند غبطه ميخوردم. حال بدي به من دست ميداد، موقع تعطيلي مدرسه دستان دوستانم را در دست پدر و مادرشان ميديدم اشک از چشمانم سرازير ميشد. به همين علت مدرسه و درس را دوست نداشتم.
از طرفي علاقه ايي به خانه رفتن نداشتم چون مردهاي زيادي به خانه ما رفت و آمد ميکردند که پدرم با آنها خوش بود ولي وقتي به من و برادرم ميرسيد داد و فرياد ميکرد.
يک روز پدرم گوشي مرا برداشت به محمد دوستش زنگ زد. از آن زمان محمد هر وقت ميخواست سراغ پدرم را بگيرد به گوشي من زنگ ميزد تا اينکه کم کم ارتباط من و محمد بيشتر شد. او ۳۰ سال از من بزرگتر بود اما من حس خوبي به او داشتم با حرف هاي قشنگش آرام ميشدم. تمام روز و شب باهم حرف ميزديم.
محمد از همسرش جدا شده بود و يک دختر همسن من داشت. با هم بيرون مي رفتيم هرچيزي ميخواستم براي من فراهم ميکرد حال خوبي داشتم من عاشق محمد شده بودم براي من مهم نبود که همسن پدرم است يا قيافه خوبي ندارد يا معتاد است،فقط دنبال محبت بودم ،محبتي که در زندگي ۱۴ ساله ام براي من غريب بود…..
بعد از گذشت چند ماه، پدرم از ارتباط من و دوستش با خبر شد، اول مرا تا حد مرگ کتک زد بعد دنبال محمد رفت که خانه اش را آتش بزند اما همسايه ها اجازه ندادند.
بعد از اين ماجرا پدرم گوشي ام را از من گرفت و مرا در خانه حبس کرد، اما من به هرطريقي که شده، شبانه از منزل فرار کردم و سراغ محمد رفتم، اما او مرا از خودش دور کرد و گفت : ارتباط ما اشتباه بوده است.
از خودم متنفر شده بودم در خيابان پرسه ميزدم و ديگر به خانه باز نگشتم، اينطور بود که در دام افراد سود جو افتادم.
۶ماه از خانه فرار کردم زندگي من داخل پارک ها و ويران ها با افراد معتاد و خلافکار بود. مي دانستم اگر خانه بروم پدرم مرا خواهد کشت . براي اينکه گرسنه نمانم و پول مواد خود را تهيه کنم، مجبور بودم از ديگران دزدي کنم، که در نهايت به جرم سرقت دستگيرشدم.
شايد خانه ما ويرانه بود اما خيلي بهتر از ويرانه هايي بود که من گرفتار آن شدم.
تجزيه و تحليل: تجزيه وتحليل:
فرار از خانه با يک تصميم اشتباه شروع ميشود و بعد از آن است که اين تصميم براي شخص،پشيماني بسياري به بارمي آورد که اصلا قابل جبران نيست.اين در حالي است
که باندهاي مافيايي در کمين نشسته اند تا با سواستفاده از اين دختران سودهاي کلان به دست آورند،دختراني که صبرشان از مشکلات زندگي لبريز شده وبه بهانه رها شدن از اين مشکلات زندگي به بيرون از خانه آمده ودنبال پناهگاهي امن ميگردند ،غافل از آنکه آينده خود را به تباهي ميکشانند وشايد بعد از فرار از خانه،حتي زندگي به کامشان تلخ تر شود.
نقش والدين در خانواده يکي از شاخص هاي اصلي کارکرد سالم خانواده است اگر عشق ومحبت والدين در حدي باشد که فرزندان را به لحاظ عاطفي ورواني اقناع کند فرزند نيازمند توجهات افراد ديگر نخواهد بود.
مخاطب اين مطلب به علت جدايي والدين و عدم حمايت توسط هريک از والدين نتوانسته اند رابطه اي سالم با دخترشان برقرار کند مادر که فرزندانشان را براي هميشه ترک کرده بود و پدر هم نتوانست ارتباط صميمي با دخترش برقرار کند، که در نهايت بي اعتنايي هاي اعضاي خانواده صبرش را لبريز ودر نهايت براي پر کردن خلا عاطفي ، عاشق مردي ديگر شد و بعد از شکست ، فرار از خانه را برماندن درخانه اي که درآن هيچ ارزشي برايش قائل نبودند ترجيح داد. اگر اعضاي خانواده و والدين ميتوانستندمحيطي صميمانه براي دخترشان فراهم کند شايد هيچ وقت اين اتفاقات ناگوار هم براي او پيش نمي آمد.
پيشنهادات:
والدين گرامي:
*محيط خانه را براي فرزندانتان امن وسالم نگه داريد
*اجازه صحبت کردن به فرزندان بدهيد
*در بحران ها از فرزندتان مراقبت کنيد
*با فرزند خود همدلي کنيد
*تهديدها را جدي بگيريد.
*به فرزندتان نشان دهيد که اورا دوست داريد
* والدين توجه کنند که بعد از طلاق هر دو والد بايد طوري برنامه ريزي کنند که حمايت هاي عاطفي خود را از فرزندانشان دريغ نکنند.
https://khategilan.ir/?p=59155



