من تشنه محبت بودم
تهیه وتنظیم: “سمیه آشنایی”
کارشناس ارشد روانشناسی و مشاور کلانتری ۱۱ شهرستان خمام
«آزیتا دستهایش را محکم به هم میفشرد و سرش پایین بود او حال خوبی نداشت با صدای بغض آلود میگفت: من از یک خانواده پرجمعیت بودم، وضعیت مالی خوبی نداشتیم. ولی با همه اینها، تنها چیزی که مرا آزار میداد، بیمحبتی پدر و مادرم نسبت به من بود من نیازمندم دست نوازش پدر و آغوش گرم مادرم بودم اما افسوس….
تصمیم گرفتم ترک تحصیل کنم و سرکار بروم در سن ۱۶سالگی در یک بوتیک مشغول به کار شدم و در مسیر رفت و آمد با پویا آشنا شدم، عاشق و دلباخته او شده بودم. پویا به ظاهر پسر خوبی بود و همین برای من کافی بود چون کسی را میخواستم که به من توجه کند من تشنه محبت بودم و با جرعهای از محبت سیراب میشدم.
برادرهایم فهمیدند که من با پویا در ارتباط هستم به خاطر همین اجازه ندادند سرکار بروم ولی من و پویا مخفیانه باهم ارتباط داشتیم. سرانجام من و پویا ازدواج کردیم. هر دو کم سن و سال بودیم و در کنار خانواده او در یک اتاق زندگی مشترکمان را شروع کردیم. یک سال از زندگی ما گذشت. پویا مسئولیتپذیر نبود و مدام با هم درگیر بودیم ولی چون دوستش داشتم تحمل میکردم تا اینکه فهمیدم پویا به من خیانت میکند یک روز سر خیابان او را با یک دختر دیدم دنیا سرم خراب شد. حتی بعدها فهمیدم با افراد دیگری هم ارتباط داشته است که من بیخبر بودم.
به منزل پدرم رفتم ولی خانوادهام حمایتم نکردند و گفتند ما آبرو داریم و باید به منزل شوهرت برگردی من تحمل دیدن پویا را نداشتم، چند ساعتی در خیابان پرسه زدم و حلقهام را فروختم و از شهر خودم به شهر دیگر رفتم. یک شب در پارک خوابیدم و روز بعد دنبال کار گشتم، موفق شدم در یک شرکت کار پیدا کنم. خیلی حال بدی داشتم که با سمیرا در پارک آشنا شدم. او مرا به دوستانش معرفی کرد از من خواستند که از شرکت بیرون بیایم و با آنها کار کنم درباره کارشان با من صحبت کردند، قبول نکردم ولی نه جایی داشتم و نه کاری….ما به زرگریها میرفتیم و به بهانه اینکه طلا خرید کنیم، طلا را برمیداشتیم و فرار میکردیم و مدت کوتاهی در یک شهر میماندیم تا شناسایی نشویم چون میدانستیم تحت تعقیب هستیم.
یک روز در یک طلا فروشی بودیم که صاحب آن به رفتار ما مشکوک شد و به پلیس زنگ زد و ما را دستگیر كردند.
تجزیه وتحلیل:
وقتی نیازهای اساسی فرزندان مورد بیتوجهی از سوی والدین قرار بگیرد و با عشق و محبت رفتار نشود و احساسات فرزندان نادیده گرفته شود، اثرات جبرانناپذیری برای فرزندان به ویژه دختران در زندگی آتیشان ایجاد میشود.
کمبود محبت یعنی خلا، یعنی “همواره این احساس را داشتن که به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفتهام، یعنی کسی نبوده است به من بفهماند که وجودم تا چه اندازه مهم است این همان احساسی است که متاسفانه آزیتا آن را تجربه کرد و برای پر کردن این خلا دلبسته پویا میشود.
ازدواج امری بینهایت مهم است که باید تمام جوانب آن را سنجید و سپس اقدام شود، اما آزیتا بدون اینکه معیارهای صحیح انتخاب همسر را مد نظر قرار دهد برای فرار از خلا عاطفی تن به ازداوج میدهد که درنهایت با خیانت و شکست مواجه میشود.
پیشنهاداتی برای والدین:فرزند خود را به آغوش بکشید و به صراحت به او بگویید که تا چه اندازه دوستش دارید و برایتان مهم است.در مقاطع دشوار سعی کنید کنار فرزندان خود باشید و با او احساس همدردی کنیدایجاد حس مسئولیت و اعتماد به نفس در فرزندان با تعیین وظایف در خانواده و دادن حس مالکیت به آنها.
تقویت رشد معنوی فرزندان
توصیه به جوانان:خودشناسی قبل از اقدام به ازدواجکسب مهارت ابراز صمیمیتکسب مهارت تصمیمگیریارتباط موثر و شناخت ویژگیهای جنس مخالفدلایل و اهمیت وفاداری را فراموش نکنید و فرصتهای خیانت را محدود کنیداز مشاوره خانواده استفاده کنید.
https://khategilan.ir/?p=37955



