×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

اخبار ویژه

امروز : شنبه, ۲۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵  .::.   برابر با : Saturday, 16 May , 2026  .::.  اخبار منتشر شده : 1 خبر
پیامک مزاحم…./صبح نان تازه یادت نره !!!!!

پیامک مزاحم…./صبح نان تازه یادت نره !!!!!

تهیه و تنظیم:  “فاطمه واسع حقدوست”

کارشناس ارشد روانشناسی عمومی و مشاور کلانتری ۱۷رش

« آب سرد و زلال رود با پایکوبی و دست افشانی از میان سنگ‌های بزرگ و کوچک به مانند گذر ثانیه‌ها در حال حرکت به سمت رودخانه بود و اوضاع و احوال آسمان هوای پاییزی هم گاهی دلش تنگ تابستان می‌شد و شروع به گریه می‌کرد و از طرفی هم گاهی از شوق آمدن زمستان گرمای لبخند سوزناک خورشید را به رخ زمین می‌کشید.

محدثه هم به همراه خانواده‌اش در حوالی همین روستای خوش آب و هوا زندگی می‌کرد. آنها هم مانند دیگر مردم روستا به کارهای دامپروری و کشاورزی مشغول بودند و در این میان فقط یک سال به کنکور محدثه مانده بود اما او از کمک کردن به پدرو مادرش دست برنمی‌داشت…

الله اکبر الله اکبر…

صدای اذان ظهر در تمام روستا به گوش می‌رسید و مادر محدثه به همراه دیگر همسایه‌ها به سمت مسجد حرکت کردند در این میان فاطمه سادات یکی از زنان روستا چند باری محدثه را به همراه مادرش در روستا دیده بود و تمایل داشت تا برای پسرش آستینی بالا بزند. بعد از خواندن نماز موضوع را با مادر محدثه در میان گذاشت که اگر اجازه بدهید پسرمان غلامتان بشود. آخر هفته انگشتری بیاوریم و دخترتان را نشان شده پسرمان كنيم؟؟؟؟؟ علی پسر فاطمه سادات هم که به تازگی خدمت سربازی‌اش تمام شده بود و شغلی در یک شرکت خصوصی در شهر پیدا کرده بود…

بنا بر فرهنگ روستا یکی از ضروریات برنامه زندگی پسران ازدواج آنها بعد از خدمت بود… مادر موضوع را با دختر در میان گذاشت و محدثه سکوت کرد و نمی‌دانست چه بگوید!!!!

فقط در جواب گفت هر چی پدرم بگوید منم همان نظر را دارم …

هوا تاریک شد و پدر از راه رسید و در حال خوردن چای بعد از شام و استراحت بود که مادر موضوع را بیان کرد و از آنجایی که پدر محدثه مرد عجولی بود سریع گفت من خانواده‌شان را می‌شناسم بگو بیایند. من قبولشان دارم. محدثه را صدا زد و گفت: دخترم خیالت راحت بسیار خانواده با اصالت و خوبی هستند من برایت آرزوی خوشبختی دارم.و بعد از برگذاری مراسم عروسی در روستا آنها زندگی‌شان را در منزل نقلی که علی در شهر اجاره کرده بود آَغاز کردند. زندگی که پر از فراز و نشیب بود با تفاوت‌های اخلاقی و اختلاف نظر و عقیده‌های زیاد، اما هر دوی آنها با درک و پذیرش می‌توانستند از پس تفاوت‌ها بر بیایند.

بعد از گذشت ۳ سال از زندگی مشترکشان محدثه باردار شد و چون شرایط بارداری و تنها ماندن در خانه برایش سخت بود تصمیم برآن شد که تا به دنیا آمدن فرزندشان محدثه در روستا باشد تا تنها نباشد و علی هم در هفته چند باری به روستا می‌آمد و به همسر و خانواده‌اش سر می‌زد.

مدتی بود که محدثه احساس می‌کرد همسرش پرخاشگر شده و میزان رسیدگی و توجه به او هم کم شده، بارها با او حرف می‌زد و می‌گفت: علی جان اینقدر به خودت فشار نیاور من کنارت هستم. اینقدر اضافه‌‎تر از ساعت کاری‌ات کار نکن به فکر سلامتی‌ات باش. همین که هستی و با هم یک زندگی آرامی داریم برایم خیلی لذت بخش است.
اما علی در جواب با عصبانیت می‌گفت: آره اگه کار نکنم کی اجاره خونه رو بده؟ اصلا تو خبر قیمت‌ها را داری؟
خانواده‌ها هم که متوجه خشم و پرخاشگری علی شده بودند مدام با محدثه صحبت می‌کردند که مبادا او از همسرش ناراحت شود.
۹ ماه با سختی‌ها ناملایمتی‌ها گذشت و دخترک زیبای آنها به دنیا آمد. محدثه که دیگر به تنهایی می‌توانست کارهایش را انجام دهد به منزل خودش رفت تا بهتر بتواند به صورت مستقل از دخترش نگهداری کند.
سکوت شب همه جا را فرا گرفته بود که ناگهان دختر کوچولو شروع به گریه کردن کرد و محدثه بلافاصله مشغول آرام کردن دخترش شد تا علی بیدار نشود که در همان زمان صدای پیامک موبایل علی که در کنار محدثه بود به گوش رسید و اسم مخاطب هم سارا جان ذخیره شده بود و متن پیام هم نوشته شده بود علی جان صبح نان تازه یادت نره!!!!! محدثه با دیدن چنین صحنه‌ای تمرکزش بهم ریخت اما سعی کرد خودش را آرام کند و از سر کنجکاوی به سراغ پیام‌های رد و بدل شده سارا و علی رفت.
بله سارا یکی از همکاران علی بود که با یکدیگر ارتباط دوستی برقرار کرده بودند. محدثه تا صبح با چشم گریانش به دخترش خیره می‌شد و اشک می‌ریخت و مدام در حال مرور کردن لحظات گذشته‌اش بود. صبح فرا رسید و محدثه با تمسخر به همسرش گفت نان تازه یادت نره و با گریه گفت: که متوجه خیانتی که به من و دختر و زندگی‌مان کرده‌ای شده‌ام و نمی‌توانم به این زندگی ادامه دهم.
علی که مدام درحال انکار کردن بود از او فرصت می‌خواست تا همه چیز را برایش توضیح دهد.
خانواده‌ها متوجه اتفاق پیش آمده شده بودند. با صحبت ها و نصیحت ها اصلا محدثه راضی به ادامه زندگی با علی نمی‌شد.

دخترعمه علی از هر دو آنها خواست که برای تصمیم‌گیری و ادامه زندگی و آینده‌ای بهتر برای آنها به مشاوره مراجعه کنند تا بتوانند مسیر بهتری برای زندگیشان انتخاب کنند.
تحلیل:
ازدواج علی و محدثه بنا به فرهنگ حاکم در محیط و شرایط زندگی صورت گرفت که زوجین بدون شناخت و تنها با تایید خانواده‌ها یکدیگر را انتخاب کردند.
محیط و افراد حاضر در آن با توجه به پایین بودن عزت نفس علی سبب تاثیرگذار شدن و آسیب به زندگی آنها شدند. یکی از عوامل تاثیرگذار در خیانت می‌تواند عدم رضایت عاطفی در روابط باشد به طوری که جستجوی صمیمیت عاطفی می‌تواند به اندازه‌ صمیمیت جسمی از علل اصلی خیانت زوجین باشد، فردی که صمیمیت عاطفی را در رابطه زناشویی خود پیدا نمی‌کند، برای رفع این نیاز به روابط خارج از ازدواج روی می‌آورد.
و اگر بخواهیم به علت مهمتری اشاره کنیم مریوط می‌شود به کشف تجربه‌های جدید که افراد با داشتن هوش هیجانی پایین احساس نیاز می‌کنند که آن را در همسران خود نمی‌بینند و برای رسیدن به آن وارد رابطه‌ها و تجربه‌های جدید و ناکام شده و در نتیجه آسیب به زندگی مشترکشان می‌شوند.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.