تهیه و تنظیم: “نازنین کریمی” کارشناس روانشناسی و مشاور کلانتری ۱۳ بندرانزلی
لیلی با چشمانی پر از اشک که غم در آن موج میزد از مشکلهایی که در زندگی داشت گفت.
۳۰ ساله هستم و حدوداً ۳ سال است که ازدواج کردم و با همسرم قبل از ازدواج ۷ سال دوست بودم در خانوادهای بزرگ شدم که متاسفانه پدرم را وقتی خیلی کوچک بودم به علت بیماری از دست دادم. مادرم در اوج جوانیاش بیوه شد و با مشکلات و سختیهای زیاد من و خواهرانم را بزرگ کرد او زن مهربانی بود اما رفتارهایی داشت که روی من و خواهرانم تاثیر گذاشت. برای مثال مادرم خیلی شکاک بود. زنی بود بیمبالات بلد نبود که چگونه زندگی را مدیریت کند از آنجایی که من از سن کم از محبت پدر محروم شدم به طور ناخواسته از سن نوجوانی به جنس مخالف گرایش پیدا کردم و به خاطر رفتارهای مادرم دوست داشتم که زود از آنجا خلاص شوم
در سن ۱۸ سالگی با سعید آشنا شدم او پسری جذاب و قد بلند بود که طی چند جلسه رفت و آمد مرا عاشق خودش کرد. سعید خیلی پسر خوب و باخانواده بود، اما خیلی رفیق باز بود و خیلی شکاک، این اخلاقش مرا اذیت میکرد. طی این ۷ سالی که با هم دوست بودیم دهها بار با هم قهر میكرديم اما دوباره آشتی میکردیم.
هر وقت که با خودم فکر میکنم به این نتیجه میرسم که من هیچ وقت بلد نبودم که چگونه با یک پسر درست رفتار کنم و همین موضوع باعث دعوای من و سعید میشد با وجود مخالفتهای خانواده سعید ما با هم ازدواج کردیم اما این بدبینیها و شکاکیها و دعواها همچنان ادامه داشت و حتی گاهی اوقات هر دو از همدیگر متنفر میشدیم.
متاسفانه رفیق بازیهای بعد از ازدواج هم ادامه داشت و دوستانش آدمهای درستی نبودند و همین موضوع هم مرا نگران میکرد و هم باعث بحثمان ميشد. هر بار که بحث میکردیم از خانه بیرون میزد و سراغ دوستانش میرفت. چند وقتی بود به رفتارهای سعید شک کرده بودم. تازگیها زیادی به خودش میرسید با بهانههای الکی تا دیر وقت بیرون میماند، موبایلش را از من مخفی میکرد در صورتی که قبلاً این کار را انجام نمیداد و دیگر به من محبت نمیکرد. یک شب که خواب بود تلفنش را چک کردم و متوجه شدم که با یک خانم ارتباط دارد. حالم خیلی بد است و پریشانم سعید وقتی متوجه شد که من قضیه را فهمیدم کلی التماسم کرد و گفت که از کارش پشیمان است و حتی به من گفت که تو مقصر بودی که به این راه کشیده شدم. اگر بلد بودی که با من چطور برخورد کنی من دیگر به هیچ زن دیگری فکر نمیکردم.
هر وقت با خودم فکر کردم متوجه شدم که او راست میگوید من رفتار درستی با او نداشتم اما الان حس خیلی بدی دارم خیانت سعید تمام اعتماد به نفسم را گرفته، سردرگم و آشفته ام لطفا کمکم کنید.
تحلیل:
از علتهای این خیانت میتوان به ضعفهای زناشویی لیلی و مشکلات شخصیتی او اشاره کرد.
متاسفانه در خانواده هایی که پدر در آنها حضور نداشته باشد فرزندان تمایل دارند که زودتر وارد رابطه عاطفی شوند و مراجع به همین علت از نوجوانی به خاطر نبود محبت پدر به جنس مخالف جذب میشد و نبود محبت پدرش را از آدمهای دیگر دریافت میکرد. همچنین میتوان به عدم مهارت گفتوگوی موثر و عدم مهارت همسر داری اشاره كرد.
مادر مهمترین و غنیترین الگوی رفتاری برای دختر است که متاسفانه لیلی از داشتن مادری که الگوی درستی برایش باشد محروم مانده و در نتیجه در زندگی مشترک دچار مشکل شد.
https://khategilan.ir/?p=34011



