به گزارش خط گیلان، با همکاری مرکز اطلاع رسانی معاونت فرهنگی و اجتماعی فرماندهی انتظامی استان گیلان، «پایگاه خبری تحلیلی خط گیلان» پنجشنبههای هر هفته برشی از تلخ و شیرین های زندگی را نشر می دهد تا شیرینی آرامش زندگی، تلخی ها را شیرین کند.(۹) دختر امروزی …
«سحر ۱۶ساله از کیفش عکسی به من نشان داد که میگفت برای ۲ سال پیش است ولی هیچ شباهتی با الان او نداشت.
او تمام قسمت های صورتش را عمل جراحی کرده بود با آنکه در آن عکس چهره معصوم و زیبایی داشت ولی میگفت میخواستم طبق مدهای امروزی باشم. شور وشوقی در نگاهش نمایان نبود. میگفت فرزند ارشد هستم و یک برادر کوچک تر از خود دارم. خانواده ام را خیلی دوست دارم. مشکلم از زمانی شروع شد که با یکسری از دوستان ارتباط پیدا کردم آنها چند سالی از من بزرگتر بودند و همیشه به من میگفتند تو عقب افتاده هستی خیلی غصه میخوردم کم کم تحت تاثیر آنها قرار گرفتم تمام افکار و رفتارم شبیه آنها شده بود، اول از صورتم شروع کردم هربار به بهانه های مختلف از خانواده ام پول درخواست میکردم و اگر پرداخت نمیکردند زمین و زمان را به هم میدوختم و آنها را تهدید میکردم که اگر پول ندهند خانه را برای همیشه ترک میکنم.
پدر و مادرم آنقدر با آبرو بودند که این حرف من باعث میشد از زیر زمین هم شده پول تهیه کنند و به من بدهند حتی یادم است یک بار پول میخواستم مادرم گردنبند قدیمی اش که خیلی برایش با ارزش بود را فروخت به من داد…
با دوستانم که همه آنها دوست پسر داشتند کافه میرفتیم و تا دیر وقت در کوچه و خیابان ها پرسه میزدیم که یک روز هم پسری را به من معرفی کردند تا باهم آشنا شویم برای اینکه همرنگ آنها باشم این کار را کردم. درس و مدرسه را کنار گذاشته بودم که مدیر مدرسه چندین بار به پدرم زنگ زد که غیبت های دخترت زیاد شده است. تمام فکر و ذهن من آرایش صورت و طبق مد لباس پوشیدن بود. یک شب دوستانم پیشنهاد دادند که پارتی برویم من هم که مطیع فرمان آنها بودم قبول کردم، آنجا رقص و پای کوبی بود، افراد زیادی بودند که من نمیشناختم و حرکت های عجیب و غریبی انجام میدادند که یکی از آنها یک لیوان نوشیدنی تعارف کرد قبول نکردم دوستانم به سمتم آمدند دوباره شروع کردند به مسخره کردن باز برای اینکه کم نیاورم خوردم ولی وقتی خوردم سرم گیج رفت و نفهمیدم چی شد که چشمانم را باز کردم دیدم بیمارستان هستم و پدر و مادرم بالا سرم در حال گریه کردن…..
چند روز منزل ماندم که روز بعد تصمیم گرفتم به مدرسه بروم که آن روز اعلام کردند مشاوری از انتظامی برای آموزش به کلاس ما می آید اولش ترسیدم چون فکر میکردم به خاطر من میآیند. ولی وقتی شما حضور پیدا کردید و درباره آسیب ها اجتماعی و… صحبت کردید تصمیم گرفتم به خودم بیایم و روش زندگی ام را تغییر بدهم و وقتی فهمیدم شما در کلانتری هم مشاوره میدهید آمده ام که به من کمک کنید …
تجزیه و تحلیل:
اگر نوجوان به سر و وضعش بیش از اندازه توجه نشان میدهد و به پوشیدن لباسهای عجیب وغریب علاقه زیادی دارد، دلایل گوناگونی میتواند عامل چنین رفتاری باشد. گاهی این گونه رفتارها از حالت خودشیفتگی نوجوان نشأت میگیرد که در این سن به شدت ظاهر میشود. وابستگی به گروه همسالان نیز از جمله عواملی است که باعث پیروی نوجوان از مد و توجه او به ظاهرش میشود، زیرا وسیله ای است برای هماهنگی با همسالان و مورد قبول آنان قرار گرفتن.
متاسفانه پیروی از مد و پوشیدن لباسهای ناهمگون، میتواند نوعی واکنش ستیزه جویانه نوجوانان نسبت به مسائلی باشد که با آن مخالفند و به این ترتیب، ناخشنودی خود را نشان میدهند.
توجه نکردن به نیاز نوجوانان به محبت و مهربانی، امنیت و آسایش، احترام و قدردانی و…..در خانواده، باعث میشود نوجوانان برای پاسخ به نیازهای ذکرشده به جمع های دوستانه پناه ببرند. جمع هایی که معمولا راهنماهای دلسوزی نیستند. بنابراین وظیفه والدین که بیشترین ارتباط را با نوجوانان دارند، این است که با الگوهای مناسب و عینی جوانان و نوجوانان را در بحران یاری دهند. با این حال ذکر این نکته هم ضروری به نظر میرسد که بهترین الگو برای نوجوانان، والدین شان هستند.
دختران امروز مادران فردای این جامعه هستند، مادرانی که باید نسل های آینده را برای پیشبرد جامعه تربیت کنند. اما اگر دختر امروز و مادر فردا در گرداب مشکلات ریز و درشت بیافتد نمیتواند به درستی نسلی را برای جامعه آینده تربیت کند. این موضوع آنقدر حائز اهمیت است که باید همه جامعه به آن توجه کنند.
تهیه وتنظیم: سمیه آشنایی، کارشناسی ارشد روانشناسی، مشاور کلانتری ۱۱ فرماندهی انتظامی خمام.
![]()
https://khategilan.ir/?p=33499



