به گزارش خط گیلان،با همکاری مرکزاطلاع رسانی معاونت فرهنگی واجتماعی فرماندهی انتظامی استان گیلان،پایگاه خبری تحلیلی خط گیلان پنج شنبه های هر هفته برشی ازتلخ وشیرین های زندگی را نشر می دهد تا شیرینی آرامش زندگی ، تلخی ها را شیرین کند.(۲)
چیزی جز افسوس و اندوه برایم باقی نمانده است. کاش میتوانستم به گذشته برگردم و زندگی را جور دیگری بسازم.
اسمم نازنین و ۲۹ سال سن دارم و تک دختر از خانواده ۵ نفره هستم. مادرم فرهنگی و پدرم شغل آزاد دارد. همیشه مورد توجه مادر و بستگانم بودم. مادرم آرزوهای زیادی برایم در سر میپروراند. در منزلمان روابط سرد و خشکی حاکم بود و از لحاظ عاطفی خیلی از هم دور بودیم.
دوران کودکی من با درگیری و تنش میان پدر و مادرم گذشت که علت اصلی آن برادر ۱۳ سالهام بود که تحت هیچ شرایطی حرف شنوی نداشت و هر زمان که درگیریها اوج میگرفت به اتاقم میرفتم و از ترس پشت در اتاق پنهان میشدم. زندگیام با همین شرایط سپری شد. تنها دلخوشی من درس خواندن بود. دانشآموز موفق و ممتازی بودم تا اینکه در یکی از دانشگاههای تهران در رشته شیمی قبول شدم. اما خانوادهام راضی به رفتن من به شهر بزرگی چون تهران نبودند.
برای فرار از فضای پرتنش خانه بالاخره آنها را راضی کرده و به تهران رفتم. بعد از دو ترم درس خواندن و داشتن نمرات خوب که زبانزد دوستان و اساتید بودم با آرش آشنا شدم. او جوانی ۳۵ ساله و کارمند یکی از شرکتهای خصوصی بود. اوایل دوستی همه چیز خوب بود. بیشتر ساعات بیکاریام در منزل او میگذشت. زمانی به خود آمدم که متاسفانه وارد رابطه با وی شده بودم.
آرش همه زندگی من شده بود. درس نمیخواندم و در امتحانات پایان ترم شرکت نمیکردم. دو ترم دیگر هم گذشت. دیگر دانشگاه نمیرفتم و وقتم را با آرش میگذراندم و در نبودنش در رویایایم با او زندگی میکردم. زمان به همین منوال گذشت تا یک روز به آرش گفتم حالا که شناخت کافی نسبت به هم داریم بهتر نیست ازدواج کنیم؟ با جواب آرش شوکه شدم. او گفت که اگر روزی تصمیم به ازدواج بگیرم مسلماً با تو ازدواج نخواهم کرد. تمام دنیا مثل آوار بر سرم خراب شد نمیدانستم با اتفاقاتی که بین ما افتاده چه کنم؟
بعد از گذشت چند روز تصمیم گرفتم ماجرا را از طریق نامه به مادرم اطلاع دهم. نمیدانم بر مادرم چه گذشت اما او سریع به تهران آمد و از دانشگاه انتقالی گرفته و به شهر خود برگشتیم. خیلی شرمنده خانوادهام بودم. دوران سختی را گذراندم تا اینکه موفق به اخذ کارشناسی شده و بلافاصله در مقطع کارشناسی ارشد قبول شدم.
دیگر از آرش خبری نبود. تصمیم گرفتم ازدواج کنم. به اولین خواستگارم که مردی مطلقه بود جواب مثبت دادم. او مهندس بود و شرایط مالی خوبی داشت اما بسیار تندخو و بداخلاق بود. سر مسائل جزئی با هم درگیر میشدیم و او مرا به باد کتک میگرفت. از او جدا شدم و با یکی از بستگان مادرم که مردی ۴۰ ساله بود و شرایط مرا میدانست ازدواج کردم. در حال حاضر با او زندگی میکنم اما او را دوست ندارم و مرتب بهانه جویی میکنم.
چیزی جز افسوس و اندوه برایم باقی نمانده است. کاش میتوانستم به گذشته برگردم و زندگی را جور دیگری بسازم. اما افسوس که …
نظریه کارشناس
خانواده به عنوان مهمترین و بنیادیترین نهاد اجتماعی است که دارای کارکردهای مثبت در اجتماعی کردن فرزندان میباشد. نقش خانواده در سلامت روان فرزندان بسیار حائز اهمیت است. خانوادههایی که در آن محبت کافی به فرزندان عرضه نمیشود موجبات نارسایی در زمینههای رشد جسمانی، روانی و عاطفی را فراهم میکند.
از طرفی تعارض میان والدین اثراتی زیان بخش بر کودکان دارد که از نتایج آن فرار از منزل برای رهایی از جو پر تنش خانواده است که در زندگی نازنین کاملا مشهود میباشد. در مورد ازدواجهای ناموفق وی نیز میتوان به دلایلی چون عدم آگاهی از معیارهای صحیح ازدواج، عدم مهارت نه گفتن، عدم پایبندی به اصول اخلاقی و اعتماد به افراد ناشناس اشاره نمود.
تهیه و تنظیم: “سحر پورابراهیمی” کارشناس ارشد مرکز مشاوره آرامش پلیس گیلان
https://khategilan.ir/?p=31412



