به گزارش خط گیلان، “سراب ” تهیه و تنظيم : از ” كتايون زرينبال” كارشناس ارشد روانشناسي و مشاور و مددكار اجتماعي كلانتري ۱۴رشت ، عنوان یک رخداد اجتماعی قابل تامل وخواندنی است .
“در سن ۱۸ سالگي اين اتفاق زيبا در زندگيام افتاد و در دانشگاه دولتي در رشته مورد علاقهام قبول شدم. از همه لحاظ احساس خوشبختی ميكردم و با اينكه وضعيت مالي متوسطي داشتيم اما هيچوقت در زندگي كمبودي را حس نميكردم و همه چيز برايم مهيا بود.
دو ترم از دانشگاه رفتن من گذشت كه در يك حادثه بسيار ناگوار، پدرم را از دست دادم و واقعا نميدانستم از اين به بعد چگونه بايد به زندگيام ادامه دهم. چند ماه از مرگ پدرم گذشت و خواهر بزرگم مدام بر سر گرفتن ارثيه پدري با مادرم اختلاف داشت تا اينكه مادرم تصميم گرفت كه سهم ما را از ارث پدرم پرداخت كند در پي اين تصميم چون من خيلي ناراحت و پريشان بودم و سن كمي داشتم، مادرم گفت كه ميترسم تو پولهايت را از دست بدهي، پس من برايت يك خانه و يك ماشين ميخرم و همين كار را هم كرد و سند همه اموال را به اسم خودم زد.
پس از خريد خانه احساس عجيبي داشتم، انگار يك دفعه فرد مستقلي شده بودم در همين دوران بود كه يكي از همكلاسيهايم به من پيشنهاد آشنايي داد و من كه خيلي غمگين بودم و تا به حال چنين آشنايي در زندگيام نداشتم، شيفته محبت و ابراز علاقهاش شدم. البته قبلا هم او را ديده بودم و دوست داشتم با هم آشنا شويم.
يك سالي گذشت و ما ديوانهوار همديگر را دوست داشتيم در تمام اين مدت از ماشين من استفاده ميكرديم و محمد هيچگونه شغل و استقلال مالي نداشت، حتي چندباري از من پول گرفت در حاليكه من خودم هيچ درآمدي نداشتم و حقوق پدرم را خرج ميكردم.
بعد از مدتي پايمان به مهمانيها و دورهميهاي دوستانه باز شد و اين دورهميها روزبهروز بيشتر و بزرگتر ميشد و از بودن در كنار هم خيلي شاد بوديم. كمكم در مهماني با مشروبات الكلي و موادمخدر آشنا شدم و چون محمد مصرف ميكرد و ميگفت حس خوبي دارد، من هم مصرف كردم.
ترم آخر دانشگاه بوديم و مادرم مدام ميگفت كه تكليف رابطهتان را مشخص كنيد و من هم به محمد گفتم كه بايد رابطهمان را رسمي كنيم. محمد اول به حرفهايم گوش داد و بعد گفت كه تصميم به زندگي در خارج از كشور دارد و من بايد خانهام را بفروشم كه او بتواند برود و بعد بيايد و من را هم با خود ببرد.
قضيه را به مادرم گفتم و چنان آتشي به پا شد كه ديگر هرگز محمد را نديدم. نميدانم مادرم چه گفت و چه كار كرد ولي بعد از دو سال دوستي و عاشقي، محمد بدون هيچ حرفي مرا براي هميشه ترك كرد و من براي هميشه از مادرم متنفر شدم كه چرا با زندگي من چنين كاري كرد. اما مادرم ميگفت كه من بهترين كار را كردم و آن پسر لايق تو نبود و فقط قصد سوءاستفاده داشت.
بعد از آن اتفاق من خانه پدريام را ترك كردم و بعد از رفتن محمد تازه فهميدم كه به موادمخدر اعتياد پيدا كردهام و اگر مصرف نكنم، حالم به شدت بد ميشود. براي گذراندن زندگيام ناچار شدم با ماشينم كار كنم و هر جوري بود زندگيام را بگذرانم اما نتوانستم و اينقدر حال روحي و جسميام بد بود كه همسايهها به مادرم زنگ زدند تا بيايد و مرا ببرد.
يك ماهي در بيمارستان رواني بستر شدم و بعد از آن مرا به كمپ ترك اعتياد بردند و حالم كمي بهتر شد ولي هرگز نتوانستم محمد را و اينكه چرا مرا ترك كرد، فراموش كنم و تا الان ۱۲ سال است كه هنوز منتظرم محمد برگردد و با اينكه ۳۶ سال دارم نتوانستم ازدواج كنم.
همچنان مواد مصرف ميكنم و از مادرم به شدت متنفرم به همين دليل مرا به واحد مشاورهي كلانتري آورده است اما به هيچ عنوان نميتوانم او را ببخشم او را مسئول بدبختي زندگيام ميدانم. ولی دوست دارم كه مواد را ترك كنم و زندگي خوبي داشته باشم.
نظر کارشناسی:
پس از بررسی شرایط و اظهارات مراجع ميتوان ريشه اصلي مشكلات او را نحوه غلط فرزندپروري دانست. از يك طرف مرگ ناگهاني پدر و از طرف ديگر آشنايي با فردي غريبه كه قصد فريب داشت نيز ميتواند باعث تشديد مشكلات شده باشد.
نوع فرزندپروري سهلگير كه در آن والدين اختيار و آزادي زيادي به فرزند خود ميدهند باعث بوجود آمدن چنين مشكلاتي در زندگي فرد ميشود و بايد اول مهارتهاي زندگي به فرد آموزش داده شود و بعد در معرض افراد و جامعه قرار بگيرد تا با داشتن مهارت خودآگاهي، تصميمگيري و نه گفتن بتواند از خود در برابر خطرات احتمالي محافظت نمايد از سوی دیگر با توجه به بررسی شرایط افراد در خانواده متاسفانه قابل پیشبینی می باشد که تهدیدات بسیاری میتواند مراحل مختلف رشد اين فرد را تهدید كند که اگر به سرعت از طریق خانواده و گروه های حمایتی مورد پیشگیری قرار نگیرد باعث ایجاد بحران های مهمی در آینده این فرد می شود.”
https://khategilan.ir/?p=30907



