×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

اخبار ویژه

امروز : دوشنبه, ۴ تیر , ۱۴۰۳  .::.   برابر با : Monday, 24 June , 2024  .::.  اخبار منتشر شده : 11 خبر
اتاق کوچک خانه ما

تهيه و تنظيم: “سحرپورابراهيمي”
کارشناس ارشد روانشناسي باليني- مشاور معاونت اجتماعي
«اتاق کوچک ما قصري بود که در آن احساس آرامش داشتيم. من و خواهرم هر روز بعد از کار با ذوق و شوق به خانه برمي‌گشتيم و همه اتفاقات روز را براي هم تعريف مي‌کرديم. خيلي خوشحال بوديم و آرامش داشتيم، اما اين آرامش خيلي دوام نداشت.

ماجراي زندگيش را چنين آغاز کرد: من و خواهرم دوقلو هستيم. زماني‌که ۵ ساله بوديم، مادرم از دنيا رفت. دو سال بعد از فوت مادرم، پدرم ازدواج کرد و خوشي از زندگي ما رخت بر بست. پدرم بسيار مهربان و زحمتکش بود.

او در يک رستوران آشپزي مي‌کرد. نمي‌دانم با چه واژه‌اي او را توصيف کنم، دامنه لغات کوتاه است و کلماتي را که ترجمان احساساتم باشد پيدا نمي‌کنم.

محل کار پدرم خيلي دور بود و او ناچار بود فقط شب‌ها به منزل بيايد. نامادري که خودش دو فرزند کوچک داشت به من و خواهرم توجهي نمي‌کرد. فرق زيادي بين ما و فرزندان خود مي‌گذاشت، به شدت ما را تحقير مي‌کرد و هر روز به بهانه‌هاي مختلف ما را کتک مي‌زد.

وقتي از رفتارهاي غير قابل تحمل نامادري با پدر صحبت ‌مي‌کرديم. پدرم فقط سري تکان مي‌داد. انگار پدر مثل ما از او مي‌ترسيد. انگار پدر هيچ نقشي بجز تأمين مايحتاج خانواده نداشت. شرايط سخت زندگي به همين منوال گذشت تا اينکه من و خواهرم ۱۶ ساله شديم.

يک روز تصميم گرفتيم براي هميشه خانه را ترک کنيم، اما جايي براي ماندن نداشتيم. وقتي موضوع را با پدر مطرح کرديم مخالفتي نکرد. بنابراين من و خواهرم براي مدت ۲ سال در يک مسافرخانه زندگي کرديم. . خيلي خوشحال بوديم. ديگر خبري از توهين و ناسزا، تحقير، کتک کاري، نامهرباني و… نبود.

پدرم هر ماه مبلغي برايمان واريز مي‌کرد، که البته کفاف خورد و خوراکمان را نمي‌داد. تصميم گرفتيم کاري براي خودمان دست و پا کنيم. من در يک ساندويچي و خواهرم در مغازه روسري فروشي، مشغول به کار شديم. هر روز با جديت بيشتري کار مي‌کرديم. يک روز به‌طور اتفاقي موضوع زندگيمان را براي صاحب ساندويچي تعريف کردم. ايشان به کمک يک فرد خير خانه‌اي برايمان اجاره کردند و ما از مسافرخانه نقل مکان کرديم. اتاقي کوچک در يک خانه ويلايي که ساکنين زيادي در اتاق‌هاي اين خانه زندگي مي‌کردند.

اتاق کوچک ما قصري بود که در آن احساس آرامش داشتيم. من و خواهرم هر روز بعد از کار با ذوق و شوق به خانه برمي‌گشتيم و همه اتفاقات روز را براي هم تعريف مي‌کرديم. خيلي خوشحال بوديم و آرامش داشتيم، اما اين آرامش خيلي دوام نداشت.

متأسفانه پسر يکي از همسايه‌ها به من ابراز علاقه کرد و من وارد رابطه دوستي با او شدم. علي وعده‌هاي قشنگي مي‌داد و به ظاهر همه چيز خوب بود. خيلي خوشحال بودم و اصرار زيادي براي ازدواج با او داشتم. هر روز بعد از تعطيل شدن از محل کارم با علي وقت مي‌گذرانم. بطوريکه حتي بعضي شب‌ها به خانه نمي‌آمدم.

بعد از گذشت شش ماه به اصرار من با هم محرم شديم. کم کم متوجه تغيير رفتار علي شدم. گاهي تماس‌هاي مشکوکي داشت که با لحن بدي صحبت مي‌کرد. خيلي کنجکاو شدم تا اينکه توسط يکي از دوستانش متوجه شدم علي در شهر ديگري همسر و فرزند دارد و يک خلافکار حرفه‌اي است که زندگيش را با دزدي و خلاف مي‌گذراند.

وقتي متوجه شدم که علي مرا فريب داده، دنيا بر سرم خراب شد. نمي‌دانستم با روياهاي قشنگي که در ذهنم ساختم چه کنم؟ با اتفاقي که بين ما افتاد، با آبروي از دست رفته چه کنم؟ به اتاق کوچک خانه‌مان برگشتم. هر روز با علي تماس مي‌گرفتم ولي از او خبري نبود.

الان يک ماه از اين ماجرا مي‌گذرد، نمي‌توانم در محل کارم تمرکز داشته باشم و مثل سابق کار کنم. مرتب با اطرافيان درگير مي‌شوم. بطوريکه کار فرما هر روز به من تذکر مي‌دهد که اگر اين وضعيت ادامه داشته باشد، از کار بيکارم مي‌کند.

ارتباطم با خواهرم خوب نيست. احساس پوچي مي‌کنم. هر روز گذشته را مرور مي‌کنم ….. به ناچار موضوع را با پدرم در ميان گذاشتم، بسيار متأثر شد و از ما خواست به خانه او برگرديم و با آن‌ها زندگي کنيم. من و خواهرم قبول نکرديم. چرا خواهرم بايد به خاطر ناداني من اذيت شود. فکر برگشتن به آن خانه مرا عذاب مي‌دهد. دوباره تحقير، توهين و…. در بلا تکليفي بسر مي‌برم و نياز به کمک و راهنمايي دارم. لطفاً کمک کنيد تا زندگي آرام و بدون تنش داشته باشم.»
نظر کارشناس:
نکته حائز اهميت اين است، زماني‌که مخاطب دوره حساسي را از نظر سني و ساخت رواني- اجتماعي مي‌گذراند، از تيررس نگاه والدين دور ماند و کنترل و نظارتي از سوي والدين بر رفتارهاي فرزند صورت نگرفت.

فقدان جو عاطفي و صميمي در خانواده، عدم وجود اقتدار در رفتارهاي پدر علارغم مهرباني‌هاي او باعث ايجاد آسيب‌ها و نارسايي‌هايي در زمينه‌هاي رشد هيجاني، رواني و عاطفي شد و اثراتي زيانبخش بر فرزندان به دنبال داشت که از نتايج آن فرار از خانه براي رهايي از جو پر تنش بود.

عدم آگاهي از معيارهاي صحيح ازدواج، پايبند نبودن به اصول اخلاقي و اعتماد به افراد ناشناس، زمينه‌ساز بروز مشکلات و پيامدهاي ناشي از آن براي مخاطب شد. از آنجايي‌که نوجواني حساسترين و بحراني‌ترين دوران زندگي هر فردي است که بدليل تحريک‌پذيري، هيجان‌طلبي و بيداري غرايز جنسي، گرايش به رفتارهاي پرخطر وجود دارد. بايد اين دوران از زندگي با آگاهي، کنترل و نظارت غير مستقيم والدين همراه باشد، تا سلامت روان نوجوان تضمين شود.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.